تبليغاتX
... - کدوم عاشق کدوم شاعر کدوم مرد، تو رو دید و به یاد من نیافتاد؟!!

 

  • بهت زنگ بزنم؟ اگه آره  missedبده

جوابی از آنطرف خط نمی آید.. با خودم کلنجار می روم.. شب از نیمه گذشته و من تنها توی بالکن نشسته ام. در این ظلمت بی نهایت، احساس می کنم دارم دنیا را از پشت یک پرده نازک سفید رنگ تماشا می کنم. به سیگار نیمه خاموش لای انگشتانم خیره شده ام در حالیکه آخرین شعله های درخشانش آرام آرام خاموش می شوند. نمی توانم موقعیت دقیق دستم را تشخیص دهم. انگار جایی مبهم، درون فضا، معلق شده است. برای برگرداندنش تلاشی نمی کنم. فقط و فقط بهش زل زده ام که ناگهان می بینم در برابر دیدگانم، مانند ستاره کوچکی، شروع به درخشیدن می کند..

 

  • به کمکت احتیاج دارم

بغض می کنم، آخر اگر تو هم مرا نپذیری، دیگر با چه کسی می توانم از درخشش انگشتانم بگویم؟ برای لحظه ای خود را در تمام وسعت کره خاکی، ازاینجا تا ایران، و از تهران تا دورترین سرزمینها، تنهای تنهای تنها احساس می کنم. اما نه.. اگر حالا کم بیاورم، این ترس لعنتی، دیگر تا ابد رهایم نخواهد کرد. آری در این راه، از هیچ کس به جز خود من، کاری ساخته نیست. که هیچ عاشقی، عاشقی رو، یاد نگرفته از «کتاب»

  

 

آسمون لاجوردی، من در اوجی بی پر و بال...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت توسط دریا |