They are really nice people. I am so happy of having this chance to work with them. We decided to meet once a month. It’s excellent because I would profit by their support whenever I need it.
Now after the meeting, although nothing bad has been happened, I feel a bit uncomfortable, maybe because so many things are still new to me. I’m not sure whether I did well or not.I have worn my headphone and are listening to Blackmore’s Night with a loud sound. Music always helps me forgetting. Now I feel better. Yes yes it was definitely good as my first experiment of an official meeting.
پی نوشت: می خواهم کمی این زبان لعنتی ام را تقویت کنم. تصمیم می گیرم گاهی اینجا به انگلیسی بنویسم. چیز مزخرفی از آب در می آید!! ولی لااقل کمکی به زبانم می کند. از خودم می پرسم اینهمه فارسی که تا به حال نوشته ام به چه کسی کمک کرده است؟!
این دو زبانه شدن جداْ دردسر ساز است. گاهی به سرم می زند من که دیگر شاید هرگز به سرزمین فارسی زبانی باز نگردم، چرا دارم میراثش را به دوش می کشم که شاید اصلاْ تنها فایده اش چیزی جز یادآوری همیشه غریب بودنم نباشد، یادآوری آنکه اینجا خاک من نیست و من با آن بیگانه ام، یادآوری تا ابد مسافر بودنم.
نکته اخلاقی: امروز آموختم که هیچ اجباری نیست به تنهایی تمام بار مسئولیت را به عهده بگیرم. تمرین کردم که بخشی از آنرا به دیگران واگذارم. امروز همچنین به خود یادآوری خواهم کرد که باید بیشتر هوای خودم و روحم را داشته باشم. چه دلیلی دارد تا نیمه شب کار کنم؟ ترجیح میدهم به جای آن، در هوای نم زده و خنک شبها، با دل کوچکم و این شهر آرام و ستاره های آسمان، خلوت کنم..