تبليغاتX
... - دامی با نام مذهب

 

خیلی وقت است می خواستم مطلبی بنویسم با عنوان : دامی به نام مذهب. این اسم مدام در سرم تکرار می شود.. ناراحتم می کند.. گر چه منظورم اصلاً، دام بودن مذهب نیست، بلکه همان: «خدا رو یاد کرد و عشق رو گردن زد»

کنار دوست جدیدم نشسته ام، مرا با خود سر یکی از کلاسهای معروف و پرطرفدار دانشکده برده، «مقدمه ای بر مذاهب جهان».. گمان نکنم بتوانید حتی تصور کنید چه حسی به آدم دست می دهد وقتی برای اولین بار در این کلاس کنار دوست خارجی ات نشسته ای، استاد دارد با شدت و حرارت بحث می کند و بین حرفهایش می پرسد خوب who are the axes of evil in the world?  و در پاسخ با لبخند نام کره شمالی و کشور تو را بر زبان آورد..

و باز شرط می بندم ندانید هر وقت که ازت می پرسند where are you from? ، با لبخند گفتن نامش برای تو، در عین حال هم آماده کردن خودت برای یک «wooow!!» ی طولانی و بعد سیل سوالها یا نگاههای پرسش گر چه معنایی دارد.. تکرار هر روزه این سناریو دیگر جداً غم انگیزیست..

از آنطرف، بعضی مسلمانهای اینجا هر وقت مرا می بینند می گویند: اوه محمود! محمود در آمریکا خیلی شجاع هست. منهم فقط لبخندی تحویلشان میدهم.

دوستی میانماری دارم؛ برایم از اعمال خشونتهای وحشیانه دولتش در مقابل راهبان بودایی می گوید، شبی همراه دوستان بودایی دور هم جمع می شویم، دعا می خوانیم، با دهها شمع کوچک روی سنگفرش دانشکده می نویسیم: «Peace and Justice for All» و در همدردی با مردم میانمار دقیقه ای سکوت می کنیم. به شمع های درخشان کف زمین ذل زده ام و از او می پرسم: یعنی هرگز چنین صلحی جهانی امکان پذیر است؟

با پسری فیلیپینی هم گروه ام؛ برایم تعریف می کند که در کشورش، پیشگیری از بارداری از نظر کلیسا گناهی نابخشودنی محسوب می شود (این یعنی انفجار جمعیت غریب الوقوع) و پدران مقدس در دوره های خاصی که برای زوج های جوان برگزار میشود تعالیم مربوط به زندگی مشترک را به آنها آموزش می دهند. مثلاً اینکه اگر شما توانایی مالی پرورش کودکان بیشتری را دارید موظفید بچه دار شوید، و نباید نگران آینده باشید، چرا که «خدا» خودش خوب می داند از چه راهی بهتان کمک کند!! (همان کس که دندان دهد نان دهد؟!) شاید همان کودک بعدی، رئیس جمهور آینده فیلیپین باشد. پسرک گفت وقتی از پدر پرسیدم که «حالا اگر او یک قاتل حرفه ای آینده باشد چه؟» حسابی از حرفم رنجید.

استاد با هیجان برایمان می گوید که دیشب نتوانسته بخوابد به خاطر برنامه بسیار جالب رادیو بر سر آنکه آیا می بایست نسل آینده را مثل گذشته، در فضایی مذهبی بارآوریم یا نه.

 

و من دیگر طاقتم تاق می شود..  می خواهم همان جا وسط کلاس زار بزنم، فریاد بکشم:

 

استاد! تو را به خدا از قول ما، به پدران مقدس بگو، دست از سر دختر و پسرهای بیگناه فیلیپین بردارند، به میانمار بگو راهبان بودایی را (این تنها مسلکی که نه پیغمبر دارد، نه جهنم، نه بهشت) رها کند، نگذار خدا، (این تنها دارایی انسان) را از او بگیرند، کاری کن بالاخره روزی این مذهب خشک و خشن، گورش را از زندگی آدمها گم کند..

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت توسط دریا |