تبليغاتX
... - ...

۱- جابجا شده ام، شدیداْ به همچین چیزی احتیاج داشتم. و با این جابجایی می خواهم از شر بعضی از عادتهای گذشته ام هم خلاص شوم. یکی از آنها وبگردیهای بی حد و اندازه ام است که اکثراْ چیزی جز وقت تلف کردن نیستند، دخترک «با خودش حرف می زند» می گفت: این وبلاگ نویس ها نه هرگز می توانند یک سانتی متر دنیا را جلو ببرند نه عقب. راست می گفت.

۲- بعد از رابطه ام با سپهر، با خودم عهد بستم هر زمان احساس کردم رابطه ای یا کاری یا چیزی مرا شاد نمی کند همان لحظه تمامش کنم. نگذارم اینقدر کش بیاید تا گند بزند به همه چیز. نوشتن در این وبلاگ دیگر برای من لذت بخش نیست.

۳- احساس می کنم بیشتر از یکسال نوشتن در اینجا، به قدر کافی ارضایم کرده است. حالا به همه گناهانم اعتراف کرده ام، حس سبکی قشنگی است، انگار آزاد شده ام، دیگر در تنهایی، ندای درونم آزار دهنده نیست. گمان می کنم تقاص گذشته ام را پس داده ام و حالا آماده ام تا خودم را باز خرید کنم.

۴- می ترسم در دور تسلسل بیافتم، از تکرار بیزارم، باید برای «نو» شدن بجنگم.

۵- شدید ترین درگیری های ذهنیم ماوراست، آگاهی و حقیقت. باید ذهنم را برای دریافت الهام، خانه تکانی کنم.

۶- کمی خسته ام.

خوب همه این دلایل، مرا واداشته که برای مدتی (شاید هم همیشه) اینجا را تخته کنم. اغراق نیست اگر بگویم که این وبلاگ و همه خواننده هایم، گوشه ای از زندگی و دنیای مرا شکل میداد، تجربه فوق العاده ای بود، اما راستش دیگر داشت پا را از گلیم خود دراز تر می کرد.. برای همین هم نکش را چیدم!!! 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت توسط دریا |